مرتضى مطهرى

285

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

را قبول داريم ، مىگوييم آنچه كه به طبيعت تعلق دارد شدن است ، آنچه كه به روح تعلق دارد ثبات است . اين است كه در عين اينكه ما به اصلِ شدن در طبيعت معتقد هستيم و بلكه ما شدنِ در طبيعت را خيلى عميقتر از اينها معتقديم ، به آن اشكالات و بن بستها هم گرفتار نمىشويم چون از اول دچار اين مشكل نبوده‌ايم . - مىتوانيم اين‌طور بگوييم كه وجود دو مرتبه دارد : مرتبهء ثابت و مرتبهء سيال . استاد : ولى [ اينكه ] پس وجود دو مرتبه دارد ، مرتبهء ثابت و مرتبهء سيال ، [ يعنى ] پس وجود در حقيقتِ خودش نه تقيد به ثبات دارد [ نه تقيد به سيلان ؛ ] يعنى وجود از آن جهت كه وجود است اقتضا نمىكند ثبات را كه وجود سيال محال باشد ، و وجود از آن جهت كه وجود است اقتضا ندارد سيلان را تا وجود ثابت محال باشد . وجود در ذات خودش مىتواند ثابت باشد مىتواند سيال باشد . مثل اينكه بگوييم وجود ذهنى و وجود عينى ، وجود بالقوه و وجود بالفعل . البته اينجا يك حرف ديگرى هست كه خيلى حرف عالى و خوبى هم هست - در اسفار هم هست - و آن اين است كه اين تقسيمات كه ما مىگوييم وجود يا ثابت است يا سيال ، وجود يا ذهنى است يا خارجى ، وجود يا بالقوه است يا بالفعل ، اين تقسيمات به يك شكل مخصوصى است كه در عين حال مقسم ، يكى از اين دو قسم است و يكى از اين دو قسم به نحو ديگر شامل قسم ديگر مىشود ، به اين معنا : وقتى ما مىگوييم وجود يا ذهنى است يا عينى ، تقسيم درستى است ولى وجود ذهنى با مقايسه با وجود عينى ذهنى است ، خودش هم نوعى از وجود عينى است ؛ اگر مىگوييم وجود يا بالقوه است يا بالفعل ، هر بالقوه‌اى نسبت به بالفعل بالقوه است و الّا اين بالقوه در بالقوه بودن خودش بالفعل است . همين‌طور اگر ما مىگوييم وجود يا ثابت است يا سيال ، حرف درستى است . دو وجود با قياس با يكديگر يكى ثابت است يكى سيال ولى اين وجود سيال در سيال بودن خودش ديگر ثابت است ، در سيال بودن خودش ديگر سيال نيست . اين يك بحث خيلى عالى شيرينى است كه در فلسفهء ما هست . حالا بخوانيد ، كه اين يكى از منشأهاى بحثهايى است كه ما با اينها داريم . - در اين قسمت كه گفته بود [ فلسفهء شدن ] به فلسفهء تاريخ منتهى مىشود ، كه به آن اشكال وارد كرديم ، خودش هم در آينده با لفظ « منطق » از اين قسمت ياد مىكند . مىگويد ماركس با پذيرفتن همان مبانى منطقى ماده گرا شد .